close
تبلیغات در اینترنت
موش وسر خدا
loading...

فیستو

روزى، يكى نزد شيخ ابوسعيد ابوالخير آمد و گفت اى شيخ!آمده‏ام تا از اسرار حق، چيزى به من بياموزى . شيخ گفت: بازگرد تا فردا . آن مرد بازگشت، شيخ بفرمود تا آن روز موشى بگرفتند و در حقه ( جعبه ) بكردند و سر آن محكم ببستند . ديگر روز آن مرد باز آمد و گفت:اى شيخ آنچه ديروز وعده كردى، امروز به جاى آرى. شيخ فرمان داد كه آن جعبه را به وى دهند. سپس گفت: ((مبادا كه سر اين حقه باز كنى .)) مرد حقه را برگرفت و به خانه رفت . در خانه صبر نتوانست كرد و با خود گفت: آيا در اين حقه چه سرى از اسرار خدا است؟ هر چند كوشيد…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مدافعان حرم 0 164 fatima
جدیدترین مدل های مانتو دخترانه 2015 0 205 hadi
ســرنوشـــت را نتوان از ســــر نوشـــت. 0 189 fatima
تبادل لینک رایگان باشبکه ی اجتماعی الباش 0 179 hadi
آموزش استفاده از سیستم شبکه ی اجتماعی الباش 7 436 hadi
شبکه ی اجتماعی الباش چیست؟ 2 227 hadi
................امروز تولدمه .............. 0 167 hadi
شبکه اجتماعی الباش 1 190 hadi
شـوی لـباس‌هـای ايـرانی زنـانه 0 466 hadi
مولا شمار درد دلم بی نهایت است... 0 236 jameekabireh
منم كه مادر امّ الائمه زهرايم... رحلت حضرت خدیجه کبری «سلام علیها» تسلیت باد. 0 176 jameekabireh
تسلیت به کار بر محترم Roze 2 259 jameekabireh
رفع بوی بد دهان بعـضی روزه داران 0 205 hadi
............. 1 219 hadi
ذکری برای بخشش گناهان کبیره 0 194 jameekabireh
پـانزده مـاده خـوراکی بـرای تسکین درد 0 196 hadi
جديد ترين توصيه هاي امنيتي بانك مركزي به شهروندان 0 194 hadi
خط قرمز هاي تغذيه روزه دار 0 176 hadi
میرسد روزی که بی چون و چرا می بینمت..شیعه نیوز 0 166 jameekabireh
مدل جدید شال و روسری ۲۰۱۳ 0 254 hadi

موش وسر خدا

هادي بازدید : 201 پنجشنبه 17 اسفند 1391 زمان : 9:53 نظرات ()
روزى، يكى نزد شيخ ابوسعيد ابوالخير آمد و گفت اى شيخ!آمده‏ام تا از اسرار حق، چيزى به من بياموزى . شيخ گفت: بازگرد تا فردا . آن مرد بازگشت، شيخ بفرمود تا آن روز موشى بگرفتند و در حقه ( جعبه ) بكردند و سر آن محكم ببستند . ديگر روز آن مرد باز آمد و گفت:اى شيخ آنچه ديروز وعده كردى، امروز به جاى آرى. شيخ فرمان داد كه آن جعبه را به وى دهند. سپس گفت: ((مبادا كه سر اين حقه باز كنى .))
مرد حقه را برگرفت و به خانه رفت . در خانه صبر نتوانست كرد و با خود گفت: آيا در اين حقه چه سرى از اسرار خدا است؟ هر چند كوشيد نتوانست كه سر حقه باز نكند. چون سر حقه باز كرد، موشىبيرون جست و برفت . مرد، پيش شيخ آمد و گفت: ((اى شيخ!من از تو سر خداى تعالى‏خواستم، تو موشى به من دادى؟!)) شيخ گفت: ((اى درويش!ما موشى در حقه به توداديم، تو پنهان نتوانستى كرد؛ سر خداى را چگونه با تو بگوييم؟

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط دانیال در تاریخ 1391/12/19 و 12:47 دقیقه ارسال شده است

سلام ، عالی بود !
التماس دعاشکلک
پاسخ : ممنـــــــــــــــــــــــــــون


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
فیستو مجموعه ای از بهترین ها
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    مطالب سایت رو چطور ارزیابی می کنید؟









    آمار سایت
  • کل مطالب : 28
  • کل نظرات : 21
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 11
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 131
  • باردید دیروز : 27
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 709
  • بازدید ماه : 1,138
  • بازدید سال : 4,051
  • بازدید کلی : 42,418