close
تبلیغات در اینترنت
بوی کباب
loading...

فیستو

بوی کباب پرونده ای که اشک قاضی را در آورد مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای رادر چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی راکه گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مدافعان حرم 0 164 fatima
جدیدترین مدل های مانتو دخترانه 2015 0 205 hadi
ســرنوشـــت را نتوان از ســــر نوشـــت. 0 189 fatima
تبادل لینک رایگان باشبکه ی اجتماعی الباش 0 179 hadi
آموزش استفاده از سیستم شبکه ی اجتماعی الباش 7 436 hadi
شبکه ی اجتماعی الباش چیست؟ 2 227 hadi
................امروز تولدمه .............. 0 167 hadi
شبکه اجتماعی الباش 1 190 hadi
شـوی لـباس‌هـای ايـرانی زنـانه 0 466 hadi
مولا شمار درد دلم بی نهایت است... 0 236 jameekabireh
منم كه مادر امّ الائمه زهرايم... رحلت حضرت خدیجه کبری «سلام علیها» تسلیت باد. 0 176 jameekabireh
تسلیت به کار بر محترم Roze 2 259 jameekabireh
رفع بوی بد دهان بعـضی روزه داران 0 205 hadi
............. 1 219 hadi
ذکری برای بخشش گناهان کبیره 0 194 jameekabireh
پـانزده مـاده خـوراکی بـرای تسکین درد 0 196 hadi
جديد ترين توصيه هاي امنيتي بانك مركزي به شهروندان 0 194 hadi
خط قرمز هاي تغذيه روزه دار 0 176 hadi
میرسد روزی که بی چون و چرا می بینمت..شیعه نیوز 0 166 jameekabireh
مدل جدید شال و روسری ۲۰۱۳ 0 254 hadi

بوی کباب

هادي بازدید : 278 یکشنبه 27 اسفند 1391 زمان : 10:37 نظرات ()

بوی کباب

پرونده ای که اشک قاضی را در آورد
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای رادر چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی راکه گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.
شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیهکنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.
قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا راتعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه رابرایش خواندم.
مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی!کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.
او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.
این قول باعث شد تا آن ها هر روزکه از سر کار برمی گردم شادیکنان خود را در آغوشم بیفکنند بهاین امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.
قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالیکه مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!
این داستانک نیست متاسفانه واقعیته.
منبع:خبر آنلاین

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط ننن در تاریخ 1392/6/17 و 4:28 دقیقه ارسال شده است

مطالبت خوبه چرا سایتو بروز نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ : درحال ساخت یه سایت دیگه ام

این نظر توسط غریبه در تاریخ 1391/12/27 و 11:13 دقیقه ارسال شده است

چه غمگینشکلک
پاسخ : بله


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
فیستو مجموعه ای از بهترین ها
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    مطالب سایت رو چطور ارزیابی می کنید؟









    آمار سایت
  • کل مطالب : 28
  • کل نظرات : 21
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 11
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 81
  • باردید دیروز : 27
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 659
  • بازدید ماه : 1,088
  • بازدید سال : 4,001
  • بازدید کلی : 42,368