close
تبلیغات در اینترنت
داستان های کوتاه
loading...

فیستو

داستان های کوتاه

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مدافعان حرم 0 156 fatima
جدیدترین مدل های مانتو دخترانه 2015 0 202 hadi
ســرنوشـــت را نتوان از ســــر نوشـــت. 0 185 fatima
تبادل لینک رایگان باشبکه ی اجتماعی الباش 0 175 hadi
آموزش استفاده از سیستم شبکه ی اجتماعی الباش 7 409 hadi
شبکه ی اجتماعی الباش چیست؟ 2 218 hadi
................امروز تولدمه .............. 0 163 hadi
شبکه اجتماعی الباش 1 183 hadi
شـوی لـباس‌هـای ايـرانی زنـانه 0 460 hadi
مولا شمار درد دلم بی نهایت است... 0 230 jameekabireh
منم كه مادر امّ الائمه زهرايم... رحلت حضرت خدیجه کبری «سلام علیها» تسلیت باد. 0 173 jameekabireh
تسلیت به کار بر محترم Roze 2 249 jameekabireh
رفع بوی بد دهان بعـضی روزه داران 0 200 hadi
............. 1 213 hadi
ذکری برای بخشش گناهان کبیره 0 190 jameekabireh
پـانزده مـاده خـوراکی بـرای تسکین درد 0 188 hadi
جديد ترين توصيه هاي امنيتي بانك مركزي به شهروندان 0 184 hadi
خط قرمز هاي تغذيه روزه دار 0 169 hadi
میرسد روزی که بی چون و چرا می بینمت..شیعه نیوز 0 161 jameekabireh
مدل جدید شال و روسری ۲۰۱۳ 0 251 hadi

مجموعه ای از پست های اشتراکی درشبکه ی اجتماعی الباش

هادي بازدید : 966 یکشنبه 17 فروردين 1393 زمان : 11:27 نظرات ()

خدایا! به دل نگیر اگر گاهی " زبانم " از شکرت باز می ایستد...تقصیری ندارد... " قاصر " است کم می اورد در برابر بزرگی ات ... لکنت مبگیرد واژه هایم در برابرت!در دلم اما همیشه ذکر خیرت جاریست...من برای بندگی تو هزارو یک دلیل می خواهم ممنونم که بی چون و چرا برایم خدایی میکنی... 



خدایا! خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد.چه کسی بهتر از تو... اگر تنهاترین تنها شوم باز هم تو هستی.



به ـــ بعضیـــــــــــا ـــ هم باید گفــد: ببین من مهـــــــــــــره نیستم که هرچی گفتن بگم باشـــــــــــــه... من تاســــــــــــم که هرچی گفتم بگن چشـــــــــــم... :|:|:|



ادامش تو ادامه ی مطلب





آبرو

هادي بازدید : 302 یکشنبه 27 اسفند 1391 زمان : 10:46 نظرات ()
آبرو

چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود ,,
ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همهما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون دادهو همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,


+++++++ ادامش تو ادامه مطلب +++++++

بوی کباب

هادي بازدید : 268 یکشنبه 27 اسفند 1391 زمان : 10:37 نظرات ()

بوی کباب

پرونده ای که اشک قاضی را در آورد
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای رادر چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی راکه گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.
شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود

+++++++ ادامشوازادامه مطلب بخونيد +++++++

موش وسر خدا

هادي بازدید : 197 پنجشنبه 17 اسفند 1391 زمان : 9:53 نظرات ()
روزى، يكى نزد شيخ ابوسعيد ابوالخير آمد و گفت اى شيخ!آمده‏ام تا از اسرار حق، چيزى به من بياموزى . شيخ گفت: بازگرد تا فردا . آن مرد بازگشت، شيخ بفرمود تا آن روز موشى بگرفتند و در حقه ( جعبه ) بكردند و سر آن محكم ببستند . ديگر روز آن مرد باز آمد و گفت:اى شيخ آنچه ديروز وعده كردى، امروز به جاى آرى. شيخ فرمان داد كه آن جعبه را به وى دهند. سپس گفت: (( &&&&&&&&&&&&&& بقيش تو ادامه ي مطلب &&&&&&&&&&&&&&.))

برای من آب ندارد برای تو که نان دارد

هادي بازدید : 233 یکشنبه 17 دي 1391 زمان : 11:32 نظرات ()
نظیر: تو خربزه بخور به جالیز چه کار داری؟
”حاج میرزاآقاسی“ صدراعظم ”محمدشاه قاجار“ در حفر قنات ها و تهیهٔ توپ، بسیار 
تلاش می کرد. افزایش تعداد توپ را موجب تقویت ارتش و حفر قنات را عامل اصلی 
توسعهٔ کشاورزی می دانست و...
#ادامشو حتما از بخونيد خيلي جالبه #


عروسک زشت

هادي بازدید : 231 یکشنبه 17 دي 1391 زمان : 11:29 نظرات ()
عروسک زشت:دختر کوچک به مهمان گفت : میخوای عروسکامو ببینی ؟
مهمان با مهربانی جواب داد : بله ، حتما !
دخترک دوید و همه ی عروسکهارو آورد ، بعضی از اونا خیلی بانمک بودن ولی دربین 
اونا یک عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود …
مهمان از دخترک پرسید : کدومشونو بیشتر از همه دوست داری ؟ و پیش خودش فکر 
کرد : حتما اونی که از همه قشنگتره … اما.......
#ادامشو از با كليك برروي ادامه مطلب بخونيد #

چقدر شیرین

هادي بازدید : 167 یکشنبه 17 دي 1391 زمان : 11:15 نظرات ()

عسل طیب ...چندروز پیش یکی از نوچه هایش را با چاقو زده بودند ، آمده بود مسجد برای فاتحه ی نوچه اش ، از قضا روضه ی قاسم بن الحسن علیهما السلام خوانده میشد ، مرد با آن سبیل چخماقی بزرگش بازی میکرد و به صحبت های مداح گوش می داد ... ، عمو جان آیا من هم شهید می شوم !؟ ... شهادت نزد تو چگونه است ای یادگاربرادر ؟ احلی من العسل ، شیرین تر از عسل... آری تو نیز شهید خواهی شد ! حسین علیهالسلام کمی به فکر فرو رفت و در دل با خودزمزمه میکرد ، قاسم چه قدر زیباست ! چه قدر شبیه برادرم حسن که درود خدا بر اوست می باشد ، آه ای دنیا اوف بر تو ... ،دوباره قلب حسین به درد آمده بود ، یادغربت و مظلومیت برادر تابش را برده بود وبا خود می گفت : قاسم یادگار مجتبی است وسیزده سال بیشتر ندارد ، همان داغ جسم تیر باران شده و جگر پاره پاره شده ی پدرش مرا کافی است ! ای دنیا اوف بر تو که دوستان تو کرمی ترین مردم زمان را به غریبترین مبدل کردند ... ...روزعاشورا نگاه برادر زاده و عمو به هم گره خورد ، انگار لحظه ای کربلا تبدیل به مدینه شد ، عطر یاس به مشام می رسید ، زرهای اندازه او نبود !... شاید تقدیر پدر وپسر یکی باشد ، دشمن از دیدن جسم کوچک ولطیف او زبان به نیش گشود ، نوجوان قسم خورد ، به خدا قسم علمدار سپاه کفر راخواهم انداخت ... علمداری که در پشت سپاه پناه گرفته بود بر زمین افتاد ، صدای الله اکبر استاد قاسم بلند شد ، آفرین قاسم جان عمویت عباس فدای تو شود... دشمن وامانده او را دوره کرد ... نبرد یک به صد، عادلانه نبود ؟! اما چه می شود کرد زمانه زمانه نامردیست ... طیب که مرام هایش هنوز نگذاشته بود خلافهایش مردی و مردانگی را به کلی از یادش ببرد ، فریاد کشید................

#ادامه در ادامه ي مطلب #

دانلود فايل هاي صوتي مرتبط بامتن در #ادامه مطلب #


تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
فیستو مجموعه ای از بهترین ها
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    مطالب سایت رو چطور ارزیابی می کنید؟









    آمار سایت
  • کل مطالب : 28
  • کل نظرات : 21
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 6
  • بازدید امروز : 78
  • باردید دیروز : 10
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 217
  • بازدید ماه : 563
  • بازدید سال : 1,651
  • بازدید کلی : 40,018